غلامعلى صفايى

212

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

معناى شعر : « براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عطايانى است كه اين چنين صفت دارد منقطع نمىشود إعطاء آن عطايا و اين گونه نيست كه عطاء امروزش مانع از عطاء فرداى او باشد » . و هي فعل : درباره نوع « ليس » بين نحويون اختلاف است و دراين‌باره دو قول وجود دارد : 1 - اكثر نحويون مىگويند : فعل است و از افعال غير متصرف مىباشد كه تنها صيغه‌هاى ماضى دارد و وزن آن « فعل » مىباشد پس در اصل « ليس » بوده كه چون كسره بر ياء ثقيل است ، تخفيف آن به حذف كسره ، واجب گرديده است و بايد توجه داشت كه ما وزن « ليس » را « فعل » به فتح عين الفعل نمىدانيم زيرا فتحه اخف حركات است و نيازى به تخفيف آن نيست و همچنين وزن آن را « فعل » نيز نمىدانيم زيرا در زبان عرب فعلى كه عين الفعل آن ياء باشد به اين وزن ديده نشده مگر « هيؤ » به معناى « نيكو هيأت گشت » ، البته در بعضى از استعمالات شنيده شده است « لست » به ضم لام كه در اصل « ليست » بوده كه حركت ياء بعد از حذف حركت لام به لام داده شده و ياء و سين التقاى ساكنين پيدا كرده و ياء حذف شده است ، و در اين صورت همانند فعل « هيؤ » مىباشد . 2 - ابن سراج مىگويد « ليس » حرف همانند « ما » نافيه است و ابو على فارسى در كتاب نحوى خود بنام حلبيات و ابو بكر احمد بن الحسن معروف به ابن شقير از نحويون مكتب بغداد ، و جماعتى ديگر از اين قول ابن سراج تابعيت كرده‌اند . و الصواب : مصنف كتاب مىگويد : صواب و رأى حق ، قول اول مىباشد ، زيرا اين كلمه داراى تصرفات همچون فعل ماضى است در حالى كه حرف اين گونه تصرفات ندارد ، مانند قول ابى الأسود دوئلى خطاب به نفس خود در سوگ سالار شهيدان عليه السّلام و كسانى از بنى هاشم كه با او دچار مصيبت شدند : « أ لست ترين بني هاشم * قد افنتهمو الفئة الظالمة » « 1 »

--> ( 1 ) - أدب الطف : 1 / 101 .